حریق است...................
شتابان در میرسند و هیچ نمی بینند!!!!!!!!!!!!!!!!
جز مردی تنها
خفته در بستر چرکین
لبخنده زنان علی رغم سوز زمستانی که در اتاق می پیچد
از جام های شکسته به دست بینوایی
و
به دست زمان.....................
{احمد شاملو}
دوست دارم داد بزنم ..........
جسممو بندازم دور و با روح زخمیم تکیه بدم به درخت بید ته جاده که از اونجا دروغ بزرگی به نام زندگی رو ببینم وبهش بگم
آهای..............
میشنوی ......
آخرین پست تنهایمه.....
بعد با فرشته مرگ زمزمه کنون
برم تا انور شب سرد زمستون.
همیشه خسته از روزای برفی............گفته بودم.............شاید دلت خواستو .........
آدما گاهی اوقات دلشون میگیره نمی دونن یا شایدم میدونن از چی میگیره ولی یه سر در گمی عجیب اونا رو آزار میده.دوست دارن تنها باشن و فقط یک گوش باشه که به حرفای اونا گوش بده تا تمام حرفای خودشونو کلمه به کلمه موبه مو با اون در میون بزارن و خودشونو از این همه بغض و کا بوس شوم تنهای رها کنن وانو تقسیم کنن.ووقتی که اون گوش نباشه به شکل های مختلف خودشونو نابود می کنن.حالا ما میتونیم واسه هم گوش های خوبی باشیم و تنهای و تقسیم کنیم و با هم فرار از رویا های خام کشندرو آسونتر کنیم
پس هر چه می خواهد دل تنگت بگو![]()
من از سال پنجم ابتدایی کار بازیگری را در فرهنگسرای کوثر با خانم طهماسبی آغاز کردم. از سال اول راهنمایی در آموزشگاه سینمایی ۷ هنر با آقای قنبری به ادامه ی بازیگری پرداختم و با بازی در کارهایی در جشنواره ی تئاتر ۷ هنر و بیرون از آموزشگاه بازیگری را ادامه دادم. اخیرا با بازی در نمایش پسران آفتاب در جشنواره ی دانشگاهی شاهرود و جشنواره ی تئاتر دانشجویی شرکت کردم و با بازی در سریال بهار مهربانی به دنیای تصویر آمدم.
در این دوره از جشنواره ی نمایش ۷ هنر با بازی در چند نمایش از جمله بچه ی تابستان نوشته ی حسن حامد به ایفای نقش می پردازم.
راستی سلام!


